در این همیشه ی بی انتهای اجباری
دلم گرفته از این لحظه های تکراری
همینکه با تو که نه ! با خودم غریبه شدم
مرا کشانده به مرز جنون و ناچاری
هنوز واژه به واژه شنیده خواهم شد
اگر سکوت مرا هم تو گوش بسپاری
اگر چه چشم شما کور و گوشتان کر بود
ولی چه ساده گرفتم که دوستم داری
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 13:41  توسط امینه دریانورد
|
پایان ٬ آغاز دوباره هاست
در شمارشی معکوس
بی که حرفی از بودن باشد
همان مردن بی تو
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 12:3  توسط امینه دریانورد
|
تنها به هوای بودنش راضی باش
بازنده ترین برنده ی بازی باش
منشین که کلاه بر سرت بگذارند
بنشین و خودت برای خود قاضی باش
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 9:44  توسط امینه دریانورد
|
تورو دیدم جوونیم یادم اومد
قرار بی ستونیم یادم اومد
به دنبال خودم می گشتم انگار
تو رو دیدم نشونیم یادم اومد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:30  توسط امینه دریانورد
|
آهن اینجا اگر چه پوکیده است
ریشه هامان ببین چه بالیده است
روی این خاک در حصار که ابر
غیر شرجی بر آن نباریده است
حتم دارم به خواب و بیداری
چشمتان بارها مرا دیده است
بارها با شما قدم زده ام
و حواس شما نفهمیده است
گاه حس می کنم که سیب شدم
و مرا اشتیاقتان چیده است
و گناه بهشتی ام آنک
در شما واژه واژه رویده است
من شمایم شما من اید و ما
مردمی که به عشق کوشیده است
حال ما را کسی نپرسیده است
رنج ما را کسی نرنجیده است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 13:20  توسط امینه دریانورد
|
شبیه رخت عروسی که می شود کفنم
تو گاهواره و گوری برای من وطنم
شعار نیست که شعر من است گوش کنید
مرا که آینگی می تراود از سخنم
نفس نفس همه آرامشش زطوفان هاست
جزیره ای که قیاس اش اگر کنید منم
سکوت گاه صدا را به سخره می گیرد
چه همصدایی خوبی ست بی صدا شدنم
به پای شب اگر از جنس آسمان باشد
چراغ وسوسه را بی درنگ می شکنم
به صفرهای هزار آفرین به عشق به رنج
که من سروده ای از ناسروده های زنم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 13:31  توسط امینه دریانورد
|
بگو به عشق که دیگر مرا صدا نکند
مرا دوباره دچارچنین بلا نکند
طلای مس شده ام را به موزه ها بدهید
که تا همیشه دلی میل کیمیا نکند
بگو ندیده بگیرد تمام بود مرا
بگو به مردن من نیز اعتنا نکند
دو نقطه ام و دگرهیچ نقطه چینم را
دروغ و راست بگو شرح ماجرا نکند
نه من به سود خود ازعشق می گریزم - عشق
عقوبت است نصیب کسی خدا نکند
دعا کنید تا که این قصاص پیش از جرم
هر آنچه با من او کرد با شما نکند
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:4  توسط امینه دریانورد
|
شايد کمي آن سوتر از خودم گام نهاده ام ( بر خلاف جريان آب )
که اينگونه در هجوم طوفان ها شرمسار کويرم -
باران هم اگر ببارد عطشم سبز نخواهد شد ،
بي آب و آينه روشنايي نيست که دل به جاده ها بسپارم .
هنوز در پي خويشم بي دريغ رسيدن - نشاني ام را از دريا و آسمان
مي پرسم ، سکوتم جزيره را مي آشوبد تا طلوعي تازه بدمد
آغازيم نبوده و نيست که پاياني باشد - راه هاي نرفته بسيارند و
شوق بال گشودن در گستره اي شگفت - يادم نمي آيد که بخواهم -
خواسته شده ام - انتخابي به ناگزير ،
جاري تر از زمان هميشه ام را به خاطر بسپار
+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 14:51  توسط امینه دریانورد
|